آرمات را مي توان يكي از فعالان حوزه ي غزل در اواخر دهه شصت هرمزگان و
كشور دانست.او البته بيش از 15 سال ميشود كه از شكل غزل و كلاسيك دور شده
و به شعر آزاد رسيده است مدتي پيش نيز غزلي را كه در همين سالهاي نزديكتر
سروده بود شنيديم اما پيدا بود كه ديگر آن جان گذشته در غزلهاي پيشينش را
ندارد. او معتقد به ادامه غزل در دنياي معاصر نيست ، اما اعتقاد امروز وي
دليل نمي شود كه از آثار موزونش در سالهاي گذشته نيز چشم بپوشيم. آرمات
بيشتر با درونمايه هايي اجتماعي و معترضانه غزل مي سرود و شايد همين
اعتراضِ آشكار اجتماعيِ وي نيز او را به حوز ي اعتراض به ساختار فضاي فرم
گرا ي غزل كشاند تا از دل آن شاعري با گرايشهاي آثاري فرامدرن پديدار شود.او هم اکنون دبیر و کارشناسی ارشد ادبیات فارسی است. از آرمات تاکنون دو مجموعه شعر به چاپ رسیده است. که اولی ترکیبی از غزل و شعر آزاد است و دومی مجموعه ای از شعر آزاد. واین هم غزلی از کتاب اول آرمات( مُشتی پرنده و صدا برخاک).
غروب بود و نگاهي كه سخت ويران بود
و طرح مبهم مردي كه زير باران بود
شيارها كه فرو مي نشست بر كتفش
تگرگ بود، شبيخون حجم دندان بود
غروب و جاده غروب و پياده اي كه فقط
ميان سفره ي او نانِ برف و توفان بود
غروب و جاده غروبي كه زرد مي باريد
و مرد بارقه اي از غرور انسان بود
....
صداي يخزده اش ارتعاش لبهايش
تمام شد و نگاهش به سمت پايان بود
تمام شد. همه ي روز نامه ها گفتند:
شب گذشته شب رحمت فراوان بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 18:58  توسط مهرسا
|
جوانمردا این شعرها را چون آیینه دان. آخر دانی که
آیینه را صورتی نیست در خود, اما هر که در او نگاه کند , صورت خود تواند
دید. همچنین می دان که شعر را در خود هیچ معنی نیست, اما هر کسی از او آن
تواند دیدن که نقد روزگار او بود و کمال کار اوست. و اگر گویی شعر را معنی
آن است که قایلش خواست , و دیگران معنی دیگر وضع می کنند از خود , این
همچنان است که کسی گوید : صورت آیینه , صورت روی صیقل است که اول آن صورت
نمود. و این معنی را تحقیق و غموضی هست که اگر در شرح آن آویزم از مقصود
باز مانم.
[ نامه های عین القضات همدانی , ج 1 , ص 216]
در این آشفته بازار که هر کس برای خود فضای مجازی دارد و برخی خود را نماینده ی هرمزگان در غزل معاصر می دانند بر آن شدیم تا آیینه ی سرتاپای غزل هرمزگان و تأکید می کنیم غزل امروز هرمزگان باشیم.
... معتقدیم که هر کسی در این استان زندگی می کند هرمزگانی است اما بر آن شدیم در شناختنامه نامبردگان به ریشه جغرافیایی شان نیز اشاره ای گذرا داشته باشیم تا دوستان شاعر در سراسر کشور با نامها و شعرهای شان بیشتر آشنا بشوند.
صدها البته فضا به نام عروس شعر ایران یعنی غزل منقش و مزین شده است اما مجموعه ای از شعر کلاسیک در شکل های مختلف آن خواهد بود. نوشتن این سطرها بر اساس تحقیق و استفاده از نظر شاعران و منتقدان هرمزگانی خوهد بود.
با من همراه باشید و همنفسی کنید.
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
HHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHH
...واما با استاد محمد علي بهمني آغاز مي كنيم و شعري از مجموعه «گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود» را با همديگر ، همصدا مي شويم:
«عرصه خالي است چنان شامگه بعد از كوچ»
اينك آن طفل گريزان دبستان غزل بازگشته است غريبانه به دامان غزل
چتر " نيمـا " است به سر دارد و مي بالد ليك عطشي مي كشدش از پي باران غزل
عرصه خالي است چنان شامگه بعد از كوچ چه گذشته است به مردان و به ميدان غزل
آسمانش شده جولانگه زاغان هيهات بسته بوده است مگر بال عقابان غزل ؟
پاي لنكي و درنگي ز شما دورم داشت تا كجا باز به دادم برسد " آن" غزل
اين همه سوز نهان را نتوان گفت مگر به ميستان غزل يا به نيستان غزل
لكنتي با من پيداست كه بس كودك وار داده ام دست زبان آتش سوزان غزل
تو مگر تاب و تواني شوي اي عشق كه من هم چنان جسم غزل هستم و تو جان غزل
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:14  توسط مهرسا
|